جمعه 10 مهر1388
این روزها... هوا
۱
مسخ
تل خم وصبح
های آخر پاییز
که باران سگ می شود
و فرمالیسم
در رفرم چکمه های لنین
له
در قاب
عکس کاریزما کج
سونات آخر سمفونی رنج روزگار خودم
در پس زمینه /
صدای هاضمه موریانه ها
در پس زمینه/ صدای هاضمه روزنامه هایی که به نوبت
موریانه می شوم در ذهن روزنامه
وقت جویدن ذهن کلام
اینروزها هوا
هوای زخمهای دور دهانت
و خط چشمهای کبودی
دراین خروس خوان
تشویش عاشقانه ی باتوم
بالای سر
دندانقروچه ی سرباز های محتضر
با رشته های روشن یک ریسمان
تل
خم
و صبح
۲
تیر باران در سماع
بوی سگ این رودخانه برداشته
عمامه را کلاه را
عمامه با کلاه چه فرق می کنددر سماع
(آِی باکلاه با عمامه)
شهر غرق گناه کبیره است
خورشید من
چه "های های" غریبانه ایست
دراین صحاری دلتنگ
چه های های غریبانه ایست
درین صحاری خرچنگ
در من بریز خون مرا
خورشید من
من بی قرارترین شکل ساقی ام
بی وزن
درمن بریز
خون مرا
قونیه در نفیر
وشعله های نازک باران
درکشاله ی پایتخت
تیر
می کشد
تیر
جمعه 13 شهریور1388
کوبه
اینجا
چند تا تخم دایناسورمانده
مقداری زره پوسیده
وکمی قطعنامه و آتش بس
باد پنجره می کوبد:
سه هزار سال یونان
سرانگشتانم از کلمات تجزیه شد
مردمک چشم هایم
از دیوارهای کپک زده ی معبد دلفی
باد
می کوبد:
این زخمها ،
تااز گرده ی اسبان به زیر بیایند............
............ما
رفته ایم.
یکشنبه 8 شهریور1388
کتاب
مجموعه سروده های آفرین پنهانی شاعر لرستانی توسط نشر روزگار منتشر شد.
یکشنبه 8 شهریور1388
یادداشتی بر خواندیدنی های مهرداد فلاح
خواندیدنی نوعی شعر- نوشتار است که مهرداد فلاح برای سبک جدید آثارش صورتبندی کرده است برای اطلاع بیشتر به وبلاگها وسایتها ی مرتبط رجوع کنید.
خواندیدنی های مهرداد فلاح شامل دو عنصر تداعی هرمنوتیکی و بازی زبانی است تعریف و شاکله بندی او از خواندیدنی در سطوح معرفتش مثل این میماند که ما یک بنی بشری یا اصلن یک موجود زنده ایرا بخواهیم از همه ی غرایزش سلب کنیم و آنرا ملزم به ارتقای یک غریزه نماییم این مثال در مورد شعر وزبان باز میگردد به الزامی که فلاح به تعریفی که از شعر ارائه داده است منتسب کرده است. یا به قول خودش همان (زبان زاد) بودن همه چیز در شعر.
دانستن این مسئله لا اقل برای هر شاعری یک امر بدیهی است که شعر شکلی ارتقا یافته- اگر نگوییم برتر- از زبان است حالا اینکه بیاییم شعر را به زبان لخت و پوست کنده در شکل ابتدایی اش تقلیل دهیم که در آن از آرایه ها اتفاقات دراماتیک وحجم اثری نباشد کاری جز مثله کردن شعر نکرده ایم.
نکته مهم این است که خواندیدنی های فلاح بهره ی چندانی از اتفاق و حجم نبرده اند این دوعنصر در متن وسوار بر متن زبانی به عنوان ابعاد زیبایی شناختی فرا آوری شده در دوران مدرن و پس از آن قابل شناسایی هستند دیدگاه تصویری -دراماتیک دوران جدید که در هنر هفتم به تمامی متبلور می شود به گونه ای مهر خود را بر همه ی انواع هنری از جمله شعر ثبت کرد به عبارتی در ایندوران به توشه ی زبان که پر از تشبیه واستعاره و بازی های زبانی-هرمنوتیکی (که البته در شعر فلاح فراوان یافت می شود) این دو عنصر هم اضافه شد .
قابل توجه که این گونه بازی های زبانی قبلن هم در نرم زبان وجود داشته اند به شعر های حافظو مولانا وصائب که نگاه کنیم این همه رندی و شوخی وبازی که در زبان موج می زند در دوران ما وجود ندارد یکی از دلایلی که شاملو به سمت زبان قدمایی حرکت کرد همین بهره بری از این گونه ظرفیتهای آن زبان بود. به عبارتی هرمنوتیک در مقام آفرینش هنری و ادبی چیز چندان جدیدی نیست بلکه در سطح معرفت شناسی است که به مثابه یک مدل جدید از شناخت مطرح می شود . وگرنه سررشته کارهای هرمنوتیکی را باید در بازخوانی آثار ادبی و دینی کلاسیک جستجو کرد . مولانا هم در بازخوانی متن قران است که مثنوی را می آفریند واین را سروش چه خوب نشان میدهد . کار شاملو هم و اخوان هم به نوعی باز خوانی متن است شاملو درتاریخ بیهقی و اخوان در شاهنامه فردوسی .
کاری هم که فلاح در همین قیاس کرده در واقع باز خوانی کلمات دم دست زندگی و اطرافش است و کار دیگرش این بوده که دوعنصر بسیار ارزشمند دوران مدرن به بعد را از شعرش آزادانه برداشته حال ثواب و خطایش بماند. عزت زیاد .
یکشنبه 1 شهریور1388
موج
وباد است
وآفتاب طلایی
وساقه های نازک بادام در طلاطم صخره
واین بهار رگ به رگ شده ی پشت پلکها
در من تویی
واین شراب مداوم که سالها.
شنبه 19 بهمن1387
چشم انداز
کوه در مکاشفه ی من بود
گر گ در مکاشفه ی باران
بادی
که برف های دامنه را رو ی شانه ی من ریخت
این ابرها
و آتشی که دامن شهر را گرفته
من
نیستم.
تو میدمی
جمعه 11 بهمن1387
فال
از تنهایی این سالها که بگذری
متلاشی ات میکنم
زیر آوار هزار هزار
سال نوری مدفون
تاریک سفید سرد
مثل رد انگشتهای پدر روی نیمکت سفید انتظار
وقتی که ضرب می گرفت
ومن سپرده میشدم به حفره به آغاز
چنان تاریک
لای ورق های آفتاب سوخته جویده شدم
که ردی
روی پیشانی ام ماند:
امتداد پرواز دو بال در آسمان
کولیان خواندند:
پریشانی
یک پاییز وچند زمستان برف را
از تنهایی این سالها که بگذری
به تنهایی این روزها می رسم
مکان:
عشرت کده ای در سفالینه های خاک گرفته ی بابل
زمان:
...چشمهایت.
پنجشنبه 3 بهمن1387
سقوط
بی تاب تر از آبشارها و افسانه ها
پرنده روی بهارم
از رنگ
افتاد و مرد
کلمات کفر مطلق این نقاشی اند
سه شنبه 1 بهمن1387
تصادف شب
خون من جاده را متوقف کرده
ولبخند سرخ تو باران را
به شاعران بگو بمیرند
خون من جاده را متوقف کرده
ولبخند سرخ تو تمام جهان را
به شاعران بگو باران نمی زند
شب
با هزار فانوس شهر در دستش به جستجوی تو آمد
با صد هزار فانوس باران در چشمهای تو
.......... گم شد
به شاعرا ن بگو برای همیشه بگو
برای همیشه
جمعه 27 دی1387
نوشتار
"نقد ادبی" "نظریه ی ادبی"
تعاریف و چالشها
1-نظریه ی ادبی:نظریه ی ادبی به صورت اعم به مجموعه های شناختی اطلاق میشود که موضوع آنها فرایندهای ادبی، جریانهای ادبی، ادوار ادبی ،سبکهای ادبی و بطور کلی شرح سیرورت در ادبیات است در دوره های مختلف، که در این مرتبه نظریه ی ادبی موضوع کار تاریخ نویسان ادبیات قرار می گیرد ؛(مثل سبک شناسی ملک الشعرا بهار) .
نظریه ی ادبی در شکل مشخص تر آن عبارتست از فرضهایی که یک یا چند نویسنده ویا شاعر در برهه های مختلف در مورد آثار خود تدوین میکنند که این فروض شامل موئلفه های شناختی متمایزی است که آثار آنها را در زمان و مکان خود از دیگر آثار متمایز میکند مثل نظریه ی شعر نو که توسط نیما مطرح میشود یا مانیفست های موثق و....
قابل توجه اینکه در هردو مرتبه باید دانست که همواره آثار مقدم بر نظریه میباشد و نه بالعکس یعنی ابتدا آثار اتفاق می افتند و پس از آن است که نظریه شکل می گیرد ، البته بدیهی است که که پیش فرضها همواره درذهن مولف درکارند و اثر را شکل میدهند اما این که اثر را مسبوق بر نظریه بدانیم منجر به این خطای شناختی میشود که عنصر بداهت و تجلی هستی را در اثر نادیده بگیریم وبدین سان ذات و اصالت هنر از کف میرود؛ تنها پس از ظهور اثر است که هنرمند نظریه پرداز یا نظریه پرداز ادبی میتواند فرض کند که عناصر شناختی که کار هنری را از دیگر کارها متمایز میکند چیستند.
این ملاحظه مطابق با نظر پسا ساختار گرایانی چون بارت ودریدا ست که معتقدند شکل محتوا ،وساختار معنا را می آفریند ،معنا جامه ایست که بر اندام ساختارمتن پوشیده میشود.
2-نقد ادبی:عبارت از روشهایی است که به کالبد شکافی و تجزیه وتحلیل اثر ادبی می پردازد نقد ادبی همواره برپایه نظریه های ادبی و نظریه هایی استوار است که در حوزه ی شناخت متن مطرح میشوند و همینطور هم تحت تاثیر آرا فلسفی وشناختی درهر دورانی قرار داردبرای مثال یکی از سنت های نقد ادبی که درکشور ماو خصوصا در حوزه ی دانشگاهی رایج است برگرفته ازسنت نقد ادبی انگلیسی است نکته اینکه سنت مذکورخود مسبوق بر فلسفه تحلیلی انگلیسی است این سنت ماموریت نقد را تجزیه وتحلیل وقطعه قطعه نمودن متن می داند و اثر را در سایه ی تحلیل ساختارنحوی نوشته ،صور خیال، صنایع ادبی، استفاده ازروشهای تفسیری ، تحلیل جامعه شناختی وروانشناختی متن انجام میدهدب عبارتی اثر به شیوهای خطی واز جنبه های گوناگون قابل بررسی مورد تحلیل قرارمی دهد .
در گستره ای فراتر و روشنگرانه تر نقد ادبی بر پایه ی نظریه های هرمنوتیکی جدید که آثار هنری را بیشتر از حیث متنیت اثر مورد بررسی قرارمیدهد وبه دریافت و تاویل بیشتر از موارد خارج از موقعیت خوانش بها میدهد مورد بررسی است .خوانش متن زمانی روی میدهد که مخاطب به تمامی با ناتمامی متن مواجه میکند و تاویل شرح حال همین مواجه است و بسیاری از معانی در همین مواجه ظاهر میشوند ؛ خوانش یک اثر باتوجه به پیش فرض هایی که موضع مخاطب(سوژه) رادر قبال متن تعیین می کند دست به کار متن می شود در این حوزه باز هم به نظر ساختارگرایان و پساساخت گرایان میتوان ارجاع داد.
درواقع تنها در مواجهه با اثر است که هستی متجلی می شود.وغایت اثر رانه در تحلیل جوانب بیرونی اثر ونه در کشف نیت مولف بلکه در فرا آوری هستی دانست که در گرو مواجهه است. 27دیماه87

